تاسف نامه (روشنفکریون)
سلام
شاید این حرفهای من به مزاج خیلی ها خوش نیاد، اما در این مدتی که در شلوغی بازار قلم و کی بورد و از این جور حرفا گشتم این حرفا تو دلم مونده. در ابتدا از دوستان خودم خواهش میکنم که از این نوشته ها ناراحت نشن، منظورم با شما نیست.
این خانومها و آقایونی که من بعضی هاشون رو میشناسم خیلی قشنگ تر از این حرفا هستند که ژست آدمای روشنفکر رو بگیرن:
همین علمایی که در روزهای پایانی سال ژست آدمهای فرهیخته و روشن فکر رو به خودشون میگیرن اگه دوست پسر یا دوست دخترشون زیر هفتصد و نود و نه هزار تومن براشون خرج کنه حالش رو میگیرن. اگه عیدیشون یه روز عقب و جلو بشه در محل کار رو تو سر مدیرانش خرد میکنن، اگه عمه و عمو عیدیشون رو قیچی کنن یه سخنرانی یک ساعته پشت سرشون میکنن و هزار کوفت و زهر مار دیگه.
البته این قیافه گرفتنها فقط مربوط به این روزها نیست، یه عمره دارن این دلقک بازیها رو در میارن!
میدونی؟ این روزا روشن فکری مد شده، آدم ها دوست دارن با سنتها که نه، با هنجارها مبارزه کنن.
جالبه، در حالت عادی هم اصلا همچین کارا و حرفهایی نمیزنن!
بچه هایی که تا دیروز بدون اجازه مامان و باباشون ساعت 9 به بعد بیدار نمیموندن حالا بی اخلاقی رو افتخار میدونن و این مسئله رو هم پای همون حرف چرت روشن فکری میگذارن.
خیلی جالبه، اونایی که از لات بازی فقط ...شو یاد گرفتن نمیدونن حتی روشن فکری یعنی چی! فقط خوب ژستشو میگیرن، تیپشو میزنن، هشیششو میکشن، هرزگیشو میکنن و خلاصه به این چیزایی که همیشه تابو بوده افتخار میکنن. پشت این ماسک روشن فکری قایم میشن و همه کثافت کاریهای خودشون رو توجیه میکنن.

این کاراشون صد البته به دل خیلی ها میشینه که دوست دارن این هرزگی رو ببینن، ازش سواستفاده کنن و به قول خودمون گفتنی حالشو ببرن. بعد قسمت خنده دارش مربوط به اون جاییه که بعد از همه این اتفاقات چهره آدمای پیروز رو به خودشون میگیرن و ادعای قدرتشون میشه گه من این کردم و آن میکنم!
تا حالا یه شب تو یه جای سرد، کف زمین و اتاق نمناک نخابیدن. همیشه تو بغل مامان جونشون بودن و بدترین دوران زندگیشون مربوط به روزهایی بوده که بهترین دوستشون "تو" صداشون کرده! یا اینکه یه نفر از هزار تا آدمی که باهاش ارتباط داره فهمیده که اون با شخص دیگه ای هم هست.
حرفای سیاسی میزنن و خیلی راحت میشه فهمید که این حرفا ریشه نداره و فقط صدای یک نوار ظبط شده است. پای اعتقاد هم که وسط میاد همشون شلوارشون رو خیس میکنن. اگه همین آدما یه سر سوزن جربزه داشتن ایرانیوز و بازتاب و هزار تا سایت و وبلاگ به دست یه سری آدم که به ترس همین مسخره ها حکومت میکنن دیگه فیلتر نمیشد. خیلی خوبه ها، فقط بلدن حرف مفت بزنن و تا یکی یه "پخ" میکنه بازم همون چهار نفر وسط میکنن!
آخرش این سناریو هم همیشه معلومه: یه آدم مثل لجن میمونه کف رودخونه که همه هم از روش رد میشن.

البته اون هایی که منو میشناسن میدونن که من آدم خشک مذهب و سخت گیری نیستم، ولی با هرزگی یا همون "برهنگی فرهنگی" نمیتونم کنار بیام.
بازم از اونایی که در این عرصه مثل آدم دارن کار میکنن معذرت میخوام. این عده کم نیستن و تقریبا اکثر دور و اطراف من رو همین دوستای واقعا محترم پر کردن. میدونم که چه کسایی جواب تند میدن چون این پستدر باره اوناست و میدونن که منظورم با خودشونه. از این گروه دوم هم عاجزانه تقاضا دارم که "ادای تنگها رو در نیارن!" همین.