خدایا به خاطر این مطلبی که می نویسم از تو عذر می خواهم ، شاید ببخشی مرا به دلیل این که در گفتارم احساس شخصی ام دخیل شد:

 

روزگار عجیبی است ، به جای اینکه مردم خود را روی اسب نگه دارند از اصل به زمین می کوبند !

همین فاطمه رجبی که از چادر سرش تا تحصیلات و آزادی بیانش را مدیون قالیباف هاست حالا اینطور به آنها می تازد .

گاهی وقتها دلم برای شهیدان می سوزد ، رفتند ، سر دادند ، جان بخشیدند و پر گرفتند تا یتیمانشان تحت تاثیر کلام افرادی باشد که نه تنها از ادب بویی نبرده اند که دیگران را نیز به ضعف خود محکوم می کنند .

پست و ذلیل اصطلاحات جدید سیاسی است که در ادبیات بی ادبان حاکم است . وای بر ما که در این زمانه هستیم و چنین به مسلمانی مسلمانان تهمت می زنند .

اگر این رفتار رفتار خوارجی نیست پس نهروانی ها چه کردند ؟ مگر نه اینکه پشت پیشانی پینه بسته و چهره منور خود خباثت داشتند ؟ آیا تعریف دیگری برای جهل هست ؟

خانم رجبی ، من نه از خانواده شهیدم و نه داعیه درک این مقام را دارم ، ولی به خدای لا شریک شهادت می دهم که باید در روز قیامت جوابگوی این قشر باشید !

بعضی وقت ها اشک های قالیباف را به یاد می آورم که از پرواز بدون وداع برادرش می گفت ! همین مردی که حالا به توهم شما آدم موصاد است و برای رئیس جمهور شدن از شیوه های بلری استفاده می کند .

اف بر شما که اینچنین بی حرمتی را در دستور کار خود قرار دادید و همسر محترمتان هم به مثابه پدری که از ناسزا گویی فرزند لوسش لذت می برد فقط همان خنده بی نمک را تحویل می دهد .

شاید اگر کس دیگری بجز دختر مرد بزرگی چون مرحوم دوانی این نامه را نوشته بود لحنش را به کم کاری والدینش در خصوص تربیتش نسبت می دادم !

 

*پ.ن:

خوش به حالت حاج احمد متوسلیان که رفتی و امروز از کسانی که چادر به سر می کنند طعنه پوتین های خاکی ات را نمی کشی!