بدون درد و خون ریزی
لطفا بروید بمیرید
خدا امواتش رو بیامرزه حاجی یوسف زاده سرمربی تیم ملی جودو رو که میگفت در این مملکت باید ماهی یک میلیون هزینه کنی که کسی نشناستت!
بیشتر از اینکه با معنی به نظر برسه با مزه به نظر می رسه ولی اصل ماجرا اینه که در این طهرون به این بزرگی هرچی کمتر و چشم باشی کمتر در معرض خطری.

نمونه زندش همین کافه تیتر بود که به علت یه سری مسائل که طبق معمول به من و شما اصلا مربوط نمیشه و اونایی که باید بدونن میدونن درش تخه شد و صاحبانش و مهمتر از همه مشتریانش بدون اینکه دستشون به جایی بند باشه در این بلبشوی حکومت امنیتی باید دنبال یه پاتوق دیگه بگردن. پاتوقی که معلوم نیست سه روز یا سه ماه یا سه سال بعدش تعطیل میشه ولی مهم اینه که اونم تعطیل میشه! کافه تیتر تعطیل شد چون همه میشناختنش، چون خوشبختانه یا متاسفانه محبوب بود.
ماجرا از این قراره که دوباره آقایون به علت اینکه یه عده جوون یه جا دور هم جمع شدن در اونجا رو تخه کردن و با یه لبخند ملیح در پاسخ به بازگشایی اون یک "نچ" اعصاب خورد کن تحویل دادن و با اشاره محترمانه ای درب خروجی رو به متقاضیان بازگشایی کافه تیتر نشون دادن. درست به همین سادگی!
و چه بسا ساده تر از اون به این گیر دادن که دخلتون معلوم نیست و چرا این آقایی که اینجا نشسته اینقدر شکر توی چاییش ریخت و یه سری مزخرفات دیگه که همه میدونن برای چی این حرفها زده شده.
خلاصه در کافه تیتر هم مثل در هزار و یک جای دیگه بسه شد تا به خوبی مشخص بشه که فعلا با رای آقایون در حکومت نظامی به سر می بریم، پس، اجتماع بیش از سه نفر ممنوع!!
به عبارت ساده تر برای همه اونایی که قصد دارن توی هوای آزاد نفس بکشن با لبخند یک جمله تحویل دادن:"برو بمیر!"

بهنام عزیز، امیدوارم به زودی این مشکلت هم مثل مشکل آرامشت برطرف بشه.
دوست من








