یادآوری

هرکس نکند تقلب امروز

او کره خر است نه دانش آموز!!!!

 

 

البته در این مقال قصد توهین به هیچکس بخصوص به مسافر کوچولو نداریم و منظورمون امثال آتشه که دستشون رو میپوشونن!

به هر حال این شعری بود که روش تحصیل را در ایران تغییر داد.

این روزها یکی از مهمترین اتفاقاتی که داره میافته امتحانات دانشگاه و بدبختی و درس و مسافرت و از این حرفهاست.

البته این مسئله یعنی درس خوندن یک کار مهم و به قول یکی از دوستان با آینده است و باید برای رسیدن به کامیابی یا همون مدرک از هیچ تلاشی فرو گذار نکنیم.

البته همونطور که در فیلم مارمولک دوست عزیز و صمیمی مجید توکلی (پسرم) میگفت ما هم رسما اعلام میکنیم که برای رسیدن به این کامیابی به تعداد آدمها راه وجود داره! البته مهمترین راه کامیابی ترفندی به نام تقلبه!!!

حالا ما با توجه به تجربه یکسری نکات خدمتتون میگیم که میتونین بدون ذکر منبع از همشون در جلسه امتحان استفاده کنید و به کامیابی دست پیدا کنین.

 

بریم سر راههای رسیدن به کامیابی:

1. در ابتدا باید توجه کنید که تیپ شما نشانه شخصیت شماست. ممکنه با یه تیپ نامناسب توجه تمام مراقب هارو به خودتون جلب کنین. پس نکنین!

ساده، ساده و ساده! این تیپ حضور تو جلسه امتحانه.

2. در مواقعی که مراقب میخواد جای شما رو عوض کنه اصلا مقاومت نکنین. هر جایی که گفت برید و مثل آدم برخورد کنید.

3. جزوه و ورقه ای سر کلاس نبرید. اگه می برید یکی رو نشون بدبد که ازتون بگیرن و اون یکی رو نگه دارید.

4. خونسردی مهمترین نکته در تقلب است. اگر با کمال خونسردی در امتحان و با صدای بلند هم چیزی از بقل دستی خود پرسیدید هیچ اتفاقی نمیافته. میتونین امتحان کنین.

5. ساده ترین راهها موثر ترین اونها به حساب میان، پس از نگاه های زیر زیرکی هیچوقت غافل نشید.

6. به همه برسونید. دوست، دشمن، دختر و پسر فرقی نداره. آخه دنیا بالا و پایین داره.

7. تا آخرین لحظات امتحان سرجلسه بمونید. همیشه در انتها اتفاقاتی میافته که نبودن در اون سوزش داره.

8. موقع بیرون رفتن یه کاری بکنید که تمام نگاهها برگرده سمت شما. در این مواقع خیلی ها میتونن ورقه هاشون رو عوض بکنن. بی اجر نمیمونه!

9. بیرون از جلسه و در حین امتحان جلوی استاد از سوالات تعریف کنید. آخر سر هم بگید که خوب نوشتید. این از نظر روحی تاثیر زیادی رو استاد میگذاره.

10. وقتی تقلب از شما گرفتند و همه چیز تمام شد از اسپری آسم، غش معمولی و گریه میتوان استفاده کرد، در غیر اینصورت با پررویی و دعوا به جنگ حریف بروید.

 

 

این راههای تقلب هم یه نوع یاد آوری برای پیشکسوتان فن، تقدیم به همه برو بچ اهل دل و شب امتحانی:

 

 

1. کش پهن: کش پهن رو باز میکنن، روش مینویسن و ولش میکنن. این کش به داخل آستین پیراهن وصل میشه. وقتی در حین تقلب مراقب اومد کافیه کش رو ول کنید تا خودش بره تو آستین!

2. فیلم دوربین: در این روش تمام فرمول، نکات مهم، کوفت و زهرمار روی نوار کاغذی نوشته میشه و در قوطی خالی فیلم دوربین جا میزنن. کاغذ باز میشه و با پس شدن هوا فیلم جمع میشه.

4. نوار درمانی: تمام متون درسی را روی نوار یا ام-پی-تری پلیر پیاده می کنیم و در امتحان در مواقع لازم استفاده میکنیم. البته این روش مختص خانمهاست. مردها نمیتونن روسری سر کنن.

5. تعویض ورقه: من به شخصه با آن مخالفم. کاری احمقانه که با توجه به تدابیر امنیتی بسیار کم شده است.

6. منسوخات: نوشتن کف دست و کلا روی بدن یا در لبه داخلی کت یا کاپشن هم جزو روشهای منسوخ است که در زمان خود مردان بزرگی را به کامیابی رسانده است.

البته هنوز هم برخی از همین منسوخات استفاده میکنند و نتیجه هم میگیرند.

تقلب خوبی داشته باشید...

آقازاده هم باباته!

میثم آزاد شد

روسیاهی برای ذغال

 

 

 

 

 

سلام به برادران سینه سوخته

میثم زمان آبادی ملقب به تایم آبادی پس از تحمل مدتها (حدود 48 ساعت) حبس در بازداشتگاههای مخوف دو دهنه با آب و برق و گاز و بدون تلفن و اینترنت!!! آزاد شد، اما متاسفانه در این مدت ریش پروفسوری وی به سیبیل و تمامی بدنش منقش به خالکوبی شده است.

این خالکوبیها اغلب با مضامینی نظیر: "رفیق بی کلک دبیر" ، "رسوای عالم احمدی نژاد" و جالبتر از همه اینه که پشت کمرش با خط درشت نوشته:

"بیمه دعای قالیباف"!!!!

البته سلامت جسمانی میثم پس از آزادی تایید شده و جای هیچگونه نگرانی وجود ندارد. فقط نگرانی ما از رفتارهای وی پس از این دوران است که با اطرافیان خواهد داشت.

در خصوص محمد زمردیان هم سنگر وی نیز باید اعلام شود که با تبرئه از تمامی اتهامات در میز شام رویت شده که پس از دو روز گرسنگی ممتد به اندازه هفت مرد جنگی غذا میل می نموده است. گزارش دیگری از حضور یک ساعته این مرد پاکیزه در حمام خبر می دهد.

در همین راستا اولین کسی که از ایرانیوز تحت تعقیب قرار گرفته حمید حراثی ملقب به حمید آی-تی-من است، این رژیمی سابق! بلافاصله پس از بازداشت این دو تن در اعتراض به رژیم حاکم و با دور دیدن چشم رییس با دو دست "کلپچ" (کله پاچه) با رژیم حاکم به مبارزه پرداخته و این رژیم را بر اندازی کرده است. اخبار واصله حاکی از آن است که حراثی پس از این ماجرا تا سه ساعت تنفس طبیعی نداشته است.

در روز آزادی  خانم سین-میم که نخواست نامش فاش شود در حالی خبر اعدام زمان آبادی را می نوشت که خبر آزادی صدام را ارسال کرده بود. منابع خبری به نقل از حاضرین در ایرانیوز اعلام کرده اند که ایشان از فرط خوشحالی آزادی رییس این گونه نوشته است و ارتباطی با علایق شخصی و آرزوهایش نداشته است.

ام-جی یکی از افراد اصلی ستاد بحران نیز با گم و گور شدن در آخرین روز به همراه حمید حراثی سعی در جنایی کردن جو داستان داشته اند که در همین راستا به زودی بازخواست خواهند شد.

محمود عبداللهی یا آقای استرس نیز با اختفا در اولین محل مناسب از مقابل دید ناظرین به خوبی گریخت و در بر هم زدن جو مشارکت های عمومی نقش بسزایی داشت. قرار است وی در اولین شب آرامش تا صبح نازلی گزل گوش بدهد.

صادق حسینی ملقب به صادق مدیا نیز در آخرین لحظات رویت شد و با اعلام اینکه :"اگه 30 ثانیه دیر تر آزاد شده بودی هاشمی شاهرودی را با کمربند تنبیه می کردم" به عنوان اولین نفر از میثم ملاقات به عمل آورد.

اما در حالی که به نقل از رسانه های عربی مجید توکلی مدتها با شهردار درگیر مذاکره بود حوالی ساعت بیست و دو در منزل عمه جونشون (حفظه الله) رویت شده اند. گفته می شود وی در این مکالمات خودش را هاشمی رفسنجانی معرفی کرده است.

ه-ع نیز با تحلیلی به موقع در نیمه شب جمعه باعث نجات خبرگزاری از اتفاقات مخوف شد. وی که به هیچ عنوان در این مدت آفتابی نشده بود در واقع مهمترین نقش را در راه حفظ و نگهداری خبرگزاری ایفا کرد.

در همین راستا سخنگوی ستاد بحران ایرانیوز با اعلام خبر مسرت بخش نقش بر آب شدن توطئه دشمنان بیانیه ای صادر کرد که متن آن به شرح ذیل است:

"بسم الرب الشهداء والصدیقین

ملت ایرانیوز

همانطور که پیش از این نیز رخ داده بود یکبار دیگر توطئه های دشمن نقش بر آب شد و رییس از چنگال دشمنان گریخت. ما همچنان که می خندیم و می رقصیم مشاهده می کنیم که روسیاهی این مسئله برای ذغال باقی مانده است.

لذا بدین وسیله اعلام می دارد در راستای بر پایی مراسمی کلیه عزیزان یکشنبه شب در میدان خراسان به صرف بغل قلوه حضور بهم رسانند.

مینی بوس جهت ذهاب و آمبولانس جهت ایاب موجود می باشد."

 

راستی تا یادم نرفته؛ آقازاده هم باباته!

میثم بازداشت شد

...این زمانه بی های و هوی لال پرست...!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

میثم زمان آبادی و محمد زمردیان مدیر عامل و سردبير سياسي ايرانيوز بازداشت شدند.

این لینک و این لینک رو حتما بخونید.

 

 

یلدا بازی

یعنی خاک بر سر سعید شمس کنن که ما رو به اشتباه انداخت!

ما که از این کارا بلد نیستیم، نامردا بد توجیهمون کردن.

اون پست قبلی هم دیگه پاک نمیکنم چون آب رفته به جوب بر نمیگرده!

1: من دیوونه خوردنم. هزار بار تا حالا رژیم گرفتم ولی در اولین وعده قرمه سبزی این نوار لاغری پاره شده! من در برخی موارد که اسناد و مدارکش موجود است شبی 2 لیتر نوشابه میخوردم. البته الان کم شده ولی قبول کنید که یک و نیم لیتر هم زیاده!

2: عاشق سر کار گذاشتن مردم هستم، خیلی ها صدای ضبط شدشون رو میتونن رو موبایل من پیدا کنن که دارن راجع به مسئله ای سر کار میرن. تا حالا به جای چند نفر مصاحبه کردم و چند نفر رو تا صبح ترسوندم و چند نفر رو هم به اسم دوست دخترشون سر قرار کشیدم که اسناد این یکی هم موجود است. البته گرگ گرگ هم نیستما،! تا حالا خیلی سر کار رفتم!

3: بی خیال بی خیالم ولی در مواردی که عصبانی میشم ضربانم میره بالا و هیچی نمیفهمم. اینقدر که میتونم بالا و پایین طرف رو بگم. البته دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه!

4: خیلی چیزها راجع به یه کسانی میدونم که نمیتونم بگم، حقیقت یه وقتهایی یه جاهایی بودم که نباید باشم! پس خیلی چیزا دیدم و شنیدم که وای اگه لو بره...! متاسفانه خیلی بهم اعتماد میکنن ولی به سه شیلینگ آدم میفروشم!

5: اگه از کسی بدم بیاد اصلا نشون نمیدم. این یکی از اخلاق جالبمه که روم نمیشه به یارو بگم ازش بدم میاد، به هرکی هم گفتم سر به سرش گذاشتم. وقتی هم یکی خالی میبنده اینجوریه، هیچوقت تا حالا تو روی کسی نگفتم که خالی بنده!

پست قبلی رو هم بخونید و به عنوان یک سری اعتراف دردناک نگاهشون کنید.

کامنتش رو هم تو همونجا لطف کنید ممنون میشم.

دعوتی های پست قبلی دعوتن ها! یادتون نره.

آقازاده هم باباته!

اعترافات یلدا بازی

بازم تو رفقا دم سعید شمس گرم که مارو دعوت کرد!

حالا من اگه بخوام کارای قایمکیم رو بگم 150 شب یلدا طول میکشه! اما خوب حالا پنج تاشو میگم. فقط لطفا بی جنبه بازی در نیارین و بعدا هر جا میشینین هی حرفش رو بزنین ها! مرد باشین:

 

 

1: کلاسشو یادم نیست ولی در دوران راهنمایی برای اینکه چوب خطم پر شده بود نمیخواستم سر کلاس برم، از طرفی هم پدر ما شیطون رو درس اخلاق میداد و نمیشد بهونه مریضی گرفت، سر زنگ اول اجازه گرفتم و رفتم تو توالت پودر لباسشویی!!! خوردم و گلاب به روی همگی...! فقط بدونین اینقدر اوضام بی ریخت شد که بابام خودش اومد دنبالم! اتفاقی که دیگه تکرار نشد. البته این کار باعث شد که در زمان حضور تو اون مدرسه امام لاتها باشم!

2: دوم راهنمایی با دوتا از بچه ها قرار گذاشتیمم بریم معلم انشاء رو بزنیم، همه رو ما حساب میکردن و اگه معلمی لات بازی در میاورد باید روشو کم میکردیم. بعد از کلی تعقیب و مراقبت روزانه، توی یک کوچه خلوت بالای مجیدیه ریختیم سرش! البته ما از این کلاهها سرمون بود که فقط چشمامون معلوم میشد. خلاصه تا یارو کیفش رو گذاشت زمین ما رو مثل "سگ" زد! جوری که کلاهها در اومد، دو تامون در رفتیم و یکی رو گرفته بود. اینش جالب بود که ما جلو نمیرفتیم و فقط از دور دری وری میگفتیم تا اونیکی رو ول کنه، البته اونم خدایی حال داد و هیچوقت به روی خودش نیاورد! ما هم تا آخر سال صداش رو در نیاوردیم و هر وقت اونو میدیدیم مثل سگ زوزه میکشیدیم و در میرفتیم.

3: اول دبیرستان دیگه من به قطب شیطنت تبدیل شده بودم، اواخر فروردین بود که با کمال نامردی نقشه کامل سرقت دفترچه انضباطی مدرسه رو طراحی کردم. در خصوص این نقشه همین بس که من در هنگام واقعه(8 شب) کیلومترها دورتر از محل جرم بودم و خودم با دستای خودم تمام ورق های این دفترچه خاطرات ناظم رو سوزوندم. البته بد نیست بدونین دو نفر بی گناه به خاطر این کار تا مرز اخراج پیش رفتن و طفلی ها هیچکاره هم بودن و حتی خبر هم نداشتن! اما من اینقدر فدایی داشتم که هنوزم جز دوتا دزد و من کسی از این موضوع خبر نداره! یاد آقای ابولقاسمی ناظم مدرسه هم بخیر!

4: یه بار توی یکی از مسابقاتی که با تیم رفته بودیم برای اینکه یه کم! فقط یه کم بخندیم تو چایی یکی از دوستان فروزماین(اسم قرص دقیقا یادم نیست ولی یه چیزی تو همین مایه هاست) ریختیم. این بیچاره این قرصهای ملین(گلاب به روتون اسهال آور) رو خورد و ما هم تا ساعت یک بیدار نشستیم و بهش خندیدیم و بعد لالا فرمودیم! اما صبح که پا شدم برم صورتم رو بشورم دلم براش سوخت؛ صورتش زرد زرد و چشماش سرخ سرخ شده بودن! پاهاش جون نداشتن و دستاش میلرزیدن! اول صبح بردمش بهداری سرم زد و براش او-آر-اس گرفتم. دکتر دیدش هول کرد، آخه خدایی پنج تا از این قرصها گاو رو از پا میندازه! البته دو روز بعد تو مسابقات نقره گرفت. ببین این چه گاوی بود!!!

5: یه هم خونه ای باحال تو دانشگاه به پستمون خورد که هر و از پر تشخیص نمیداد! حیوونی همون روزای اول عاشق یکی از همکلاسی های نامردمون شد که شوهر داشت ولی رو نمیکرد و همیشه این پسر بد بخت رو سر کار میگذاشت تا با همکلاسی های دیگه بخندن! در همین اوضاع و احوال ما برای این پسره با ورق فال میگرفتیم و با جر زنی کاری میکردیم که یه پسر بین اون و دختره تا بیافته! بعد هم تحلیل میکردیم که این فلانیه و این بیچاره هم نصف شب دپرس میشد و نقشه قتل میکشید. خلاصه یه شب با عرفان (یکی از نامردترین آدمای دنیا) تصمیم جالبی گرفتیم. تو جزوه ای که پسره از دختره گرفته بود کلی شعر عاشقونه نوشتیم و یه نامه هم با هماهنگی خودش تنظیم کرده و نصفش رو سوزوندیم که قشنگ بشه. فقط خدا میدونه که این جزوه برای مسخره کردن این پسر تا کجاها رفت! در صورتی که کسی نمیدونه کی اونشب اینارو نوشت!!!

فکر کنم دیر شده واسه دعوت کردن ولی من رسول چه گوارا، امیر تبریزی، هوشمند عبداللهی، مزدور و مجید توکلی رو دعوت میکنم.

آقازاده هم باباته!